مذهب شوخى سنگينى بود که محيط با من کرد و من سالها مذهبى ماندم بي آنکه خدايى داشته باشم!!
———————
مردي بادكنك فروشى باز كرد، اما بعد ازمدتى ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مى فروخت.
———————
آدمها فقط به یک دلیل می میرند : آدمها فقط به دلیل اینکه زنده هستند می میرند آدم مرده هیچوقت نمی میرد
———————
شخصی شیطان را در خواب دید در نهایت زیبایی و اعتدال : ” به بالا صنوبر به دیدن چو حور چو خورشیدش از چهره می تافت نور” با حیرت و تعجب از وی پرسید تو که اینچنین زیبایی چرا هر جا شکل تو را می کشند این قدر کریه و زشت است ؟ چرا نقش بندت در ایوان شاه دژم روی کردست و زشت و تباه؟ شیطان در پاسخش گفت : “که ای نیک بخت این نه شکل من است ولیکن قلم در کف دشمن است برانداختم بیخ شان از بهشت کنونم به کین می نگارند زشت!”
سعدی
———————
خدمتکاری فوت می کند و بعد از رسيدگی به اعمالش راهی بهشت می شود. بعد از مدت ها خانم خانه ای که اين خدمتکاردر آن کار میکرد “سکينه” را خواب می بيند. میپرسد:
سکينه، آن دنيا چطور است؟ تو الان کجائی؟
سکينه: خانم جان قربونتون بشم من بهشت هستم.
خانم: سکينه جان خوشحالم که بالاخره راحت شدی و بهشت هستی.
سکينه: نه خانم جون خير ببينی آن طرف بهتر بود.
خانم: سکينه ناشکری نکن.
سکينه: نه خانم جون جدی ميگم اينجا از صبح که بيدار ميشم بايد زين العابدين بيمار را تر وخشک کنم بعدش بايد علی اصغر را ببرم مهد کودک، بعد نوبد ابول الفضل ميشه بايد کولم کنم ببرمش فيزيو تراپی. تا هنوز ابول الفضل را نياوردم خانه بايد انگور پاک کنم برای امام رضا و مطمعن بشم تميز و بدون سمه، بعدی نوبت فاطمه می رسه اين زن خانم خيلی غرغر ميکنه. بعدش علی مياد شمشير خونين اونو بايد بشورم تميز کنم، بعد هم عصر که ميشه ناز و کرشمه های بی مورد حسين و حسن را تحمل کنم تازه بعد از آن راحت نميشم بايد بگردم مهدی راپيدا کنم.
کار تمومی نداره.
———————
يه روز خميني و خامنهاي و رفسنجاني با هواپيما ميرفتن سفر، خامنهاي ميگه:خوبه يه هزار تومني بيندازيم پائين يه نفر خوشحال بشه. رفسنجاني مخالفت ميكنه و ميگه:دو تا پونصد تومني بندازيم بهتره آخه اين جوري دو نفر خوشحال ميشن.خلاصه بين اين دو نفر اختلاف ميفته و ميرن پيش خميني و مسئله رو باهاش در ميون ميزارن خميني يه كمي فكر ميکنه و ميگه بزارين نظر خلبان رو بپرسيم. هر سه نفري ميرن پيش خلبان و خلبانم بعد از شنيدن ماجرا با خونسردي ميگه اگه بنا به خوشحال كردن باشه شما هر سه تايي بپرين پائين خيلي بهتره چون اين جوري يه شصت هفتاد مليون نفري خوشحال ميشن!
———————
خاطرات يک بسيجی – ياد جبههها بخير. حاجي ميفتاد رو مينا. ما سيما رو لخت ميکرديم. با سحر راز و رمزي داشتيم. با سپيده چه حال و صفايي که نميکرديم!
———————
دانه فلفل سياه وخال مهرويان سياه هر دو جان سوزند اما اين كجا وآن كجا؟
تيغ جلادان كجو، ابروي يار من كج است هر دو خونريزند اما اين كجا وآن كجا؟
باربر بر زير بار ودلبران در زير يار هر دو در تحت فشارند اما اين كجا وآن كجا؟
چه چه بلبل به باغ وعرعر خر در چمن هر دو آوازند اما اين كجا وآن كجا؟
دامن شمر لعين وپاجه خاله شهين هر دو خونرنگند اما اين كجا وآن كجا؟
چكمه شمرلعين وكرست تنگ شهين هردو از چرمند اما اين كجا وآن كجا؟
ماله كش بر روي بام وعاشقان در زير بام هر دو مي مالند اما اين كجا وآن كجا؟
بند تمبان حبيب وكرست تنگ مهين هر دو چسبانند اما اين كجا وآن كجا؟
سينه دوشيزگان وخايه مردان پير هر دو لرزانند اما اين كجا وآن كجا؟
بچه در قنداق وآخوند در وطن هر دو مي رينند اما اين كجا وآن كجا؟
———————
ديروز تاريخ است فردا راز است وامروز يك هديه است
———————
نگاهت چون عقاب دلت چون دریا. دستانت چون اتش گرم.قدت چون سرو . صدایت چون اوازه پرنده……….خداییش هیچیت مثل ادم نیست.
———————
قدرت ديد خانومها: يک تار مو را روي کت شوهرشون ميبينن اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگي نميبينن
———————
پسرها: نه سربازى نه جانبازى بازم بريم دختربازى
دخترها: نه روسرى نه توسرى حكومت دوست پسرى
———————
عرض تسليت ،پاپا نوئل در حين گذاشتن کادو در جوراب احمدى نژاد درگذشت.
———————
اگه خواستى عاشق کسى بشى که همه عمرشو فدات كنه! جون مادرت رو ما يكي حساب نكن!
———————